تبلیغات
آسمان برای پرواز - تکلیف چیست؟

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
سه شنبه 27 دی 1390-03:25 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

از یک طرف مد شده نامه نگاری، مصاحبه با رادیو با تلویزیون.

از طرف دیگر راه و بیراه ما را محکوم می کنند به شعارزدگی، جو زدگی، به رفتار دور از شعور، رفتار دور از آینده نگری! به ما می گویند اگر بروید جلوی درب سفارتخانه که نه! جاسوسخانه انگلیس و اعتراض کنید از تمدن به دورید! آخرش هم من نفهمیدم که تمدن یعنی چه؟!

از یک طرف سردار سپاه نامه می نویسد!

از یک طرف بسیجی ها محکوم می شوند به زیاده روی!

از یک طرف یک نفر دیگر رسانه ملی را شاهراه یکه تازی اش در ایجاد شبهه می کند!

از یک طرف چماق جذب حداکثری بالای سرماست!

از یک طرف همان 4 نفری که در جریان آن فتنه عظیم قبلی، به زندان که نه! به هتل اوین افتاده اند، سایت و وبلاگشان را از توهینهایشان با A.D.S.L جمهوری اسلامی ایران به روز می کنند!

از یک طرف  ما که هشدار فتنه عظیم تر را شنیده ایم، به سکوت، به ادب، به ندیدن و نشنیدن دعوت می شویم!

یک روز بود در همین وبلاگ کوچک خودم گفتم، احمدی نژاد بهانه بود. آقا هدف بود. احمدی نژاد سپر بود. خودمان به شکسته شدنش کمک نکنیم. خودمان به شکسته شدن این سپر کمک کردیم. حالا واویلتا سرداده ایم که "پارک ملت و عماد افروغ" این را گفتند. حالا دو دست گشوده بر سر می کوبیم که سردار علایی این را گفت و آن را گفت. جلوی خانه این و جلوی خانه آن جمع می شویم و فلانی حیا کن راه می اندازیم که چه؟! آن روز که باید به فکر فتنه بزرگتر بعدی می بودیم نبودیم.

فتنه قبلی به گردن آمریکا و اسرائیل و انگلیس بود. اثباتش هم ساده بود. کلی سند و مدرک و تصویر و متن و مطلب و مصاحبه و چه و چه موجود است. فتنه ی در حال جاری شدن چه؟ این یکی از داخل است. گرد و غبارش خیلی بیشتر است. خیلی. چشم چشم را نمی بیند. آنکه دیروز سینه چاک نظام و رهبری بود، امروز تیشه به ریشه همان نظام و همان رهبر می زند! آن یکی فتنه قبلی آزادی بیان و دموکراسی بهانه اش بود تا وارد شود. این یکی فتنه وارد شدن نمی خواهد، همینجا هست. پس هدفش چیز دیگریست. آنهایی که باید بدانند می دانند که نقطه قوت ایران ما رهبر ماست. هدف این یکی بی شک نقطه قوت انقلاب ماست.

آقا جان!

روی صحبتم با شماست. پدر مهربانم. رهبر عزیز و سرافراز کشورم. سرپرست نظام شهید داده اسلامی ام.

اگر فردا یک عده نرم و سخت به جان رهبری ات افتادند، بر من بچه بسیجی تکلیف چیست؟ باید تمدن را بچسبم یا تکلیف را؟!

بهتر است با یک ژست خوب سلاخی کردن رهبری ات را آزادی بیان بدانم یا باید سلاح پدرم را بردارم و به مبارزه بیایم؟

آقاجان!

چطور است اصلا صبر کنم ببینم خودتان در سخنرانی هایتان در خلال فتنه بزرگ بعدی یا شاید هم بعد از آن، چه می گویید؟! اگر این بار " این عمار" سردادید و بعد از چند ماه من تازه یادم آمد که آهان! من باید عمار باشم، آن زمان شما چه فریادی سر می دهید! آن موقع تازه یک فکری برای جمع و جور کردن اوضاع می کنم. بله! فکر کنم این بهتر باشد.

چشم آقا جان می نشینم تا خود شما تکلیفم را روشن کنید. این بهتر است. نه یک قدم جلوتر از شما نه یک قدم عقب تر.  این هم شیک تر است، هم متمدنانه تر، هم با عقل جورتر است، هم آینده نگرانه تر. بصیرت که می گویند همین است دیگر؟ نه؟!


پ.ن: تصویر متن کار آقای میثم محمدحسنی  است.

پ.ن: هر که هر چه می خواهد بگوید بگوید. من اما حرفم این است. اینکه یکی بیاید نامه بنویسد و دو روز بعد عذرخواهی کند که من سرباز ولایتم و بود و نبودم از ولایت است یا اینکه یکی دیگر بیاید توی تلویزیون هرچه دلش میخواهد شبهه وارد کند و فردا یادش بیاید که سرباز ولایت است، برای من قابل هضم نیست.




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 17 بهمن 1390 08:57 ب.ظ