تبلیغات
آسمان برای پرواز - کاملا خصوصی

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
دوشنبه 30 آبان 1390-11:40 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم


هر آدمی توی زندگیش تجربه های مختلفی کسب میکنه. تلخ، شیرین، شاد، غمگین، گاهی سخت، گاهی خشن، گاهی دردناک، گاهی هم دلچسب و رضایتبخش. تجربه هایی که توشه آدم میشه برای ادامه زندگی. تجربه هایی که گاهی چون توی لحظه ای که اتفاق میفتن، خیلی محکم و سخت اتفاق میفتن، تا آخر دنیا از یاد آدم نمیرن.

امروز هم برای من مثل خیلی از روزهای خدا، یه تجربه داشت. تجربه ای که خیلی سخت بود. توی زندگیم روزهای عجیب و غریب زیاد بودن. روزهایی که گاهی از خوشحالی حال خودم رو نمیفهمیدم و گاهی از ناراحتی زیاد، توان و صبر خودم رو از دست میدادم.

اما تجربه امروز متفاوت از روزهای دیگه بود. امروز من یک دادگاه رو تجربه کردم. پیش از این هم کم و بیش دادگاه دیده بودم. اما امروز یه طور دیگه بود. یه حس گس زننده. 

لباس روحانی همیشه و همیشه و همیشه برای من با یه حس رافت همراه بوده و هست. بچگی هام، روزایی که خونه مادربزرگ میرفتیم، توی کوچه تنگای قدیمی که دیوارای بلندش سایه لطیف و دلنشینی میساخت، پر از روحانی بود. امکان نداشت از این کوچه ها رد بشم و دو سه تا روحانی نبینم. هنوزم یادمه که چطور از بالا تا پائین بهشون نگاه میکردم. و هنوز یادمه که مادرم با جملاتی سرشار از احترام ازشون برام حرف میزد. اما تاثیرگذار ترین حرفش این بود که میگفت: "بابات خیلی روحانیها رو دوست داشت. هروقت میدیدشون سلام میکرد. بخصوص اگر سید بودن" و همین برای من کافی بود که هربار روحانی میدیدم تمام وجودم پر از احترام بشه.

اما امروز با یه روحانی آشنا شدم که اصلا شبیه اونایی که من توی بچگی هام دیده بودم ، نبود. یه طور دیگه بود. انگار یادش رفته بود که لباس تنش، امانته. امانت از رسول مهربانیها. تموم زندگیم وقتی روحانی میدیدم میگفتم لباسش، لباس پیغمبره. اما امروز .... 

گس بودن حس امروز شاید تمامش به قاضی روحانی دادگاه مربوط نشه. شاید به این خاطر هم بود که یه آدمی مقابل ما بود که از بی معرفتی زیادش، حرفهایی زد که دل مادرم خط افتاد و  چنگ زد به صورت من. 

گس بودن حس امروز شاید به این خاطر هم بود که به قهقرا رفتن یه آدم رو با چشمهای خودم دیدم. دیدم که گاهی نطفه پاک و دعای خیر والدین هم کارساز نمیفته، اگر به لقمه حرام عادت کرده باشی.

گس بودن حس امروز شاید به این خاطر هم بود که با چشمهای خودم دیدم که یه آدم، چقدر میتونه دورو باشه. آدمی که از خودش بین مردم یه وجهه پاک و مردم دار میسازه و در باطن هرآنچه که به فکر شیطان میرسه، به فکر اون هم میرسه. گاهی حتا شاید از شیطان رجیم پیشی هم میگره.

اما تلخ ترین حس امروز قاضی ای بود که عادل نبود. حرمت لباسش رو نمیدونست. نگران آبروی روحانی شیعه مسلمون نبود. روحانی ایی که بی احترامی هاش رو هرگز تا آخر عمرم فراموش نخواهم کرد.

کاش کمتر به من و مادرم بی احترامی کرده بود. روحانی بچگی های من، هنوز هم مهربان و باوقار و باایمان و دوست داشتنیست. امروز من یک نفر رو دیدم که لباسش شبیه روحانی ها بود، اما روحانی نبود. 

قاضی در نظر من، یک انسان صبور و عادله که پیش از شناخت و تحقیق قضاوت نمیکنه و حرف نمیزنه. چیزی که همیشه مادرم، از بابا تعریف میکرد. حتا اگه تهدیدش کنن، تهدید به مرگ، باز هم کاری که درسته انجام میده. اما امروز من یک نفر رو دیدم که اسمش قاضی بود، قضاوت هم میکرد، اما اصلا عدالت رو نمیشناخت. بی مهابا فریاد میزد و بی اونکه تحقیق کرده باشه، رای میداد. امروز من یک نفر رو دیدم که اسمش قاضی بود، اما قاضی نبود.

در هر حال این هم یک تجربه بود، مثل هزاران تجربه کوچک و بزرگی که هرکسی ممکنه تجربه کنه.

اما کاش آدمها، کمی بیشتر به موقعیتشون فکر میکردند.


پ.ن1: تصویر حضرت آیت الله بهجت (ره) و مراسم عمامه گذاری به دست ایشون رو به این دلیل قرار دادم که بگم اگر این مطلب رو نوشتم دردم از رفتار اون آدمها با ما یا خانواده ما نیست، دردم از رفتاریه که به اسم اسلام تموم میشه. رفتاریه که به اسم روحانی تموم میشه. چند نفر رو دیده باشم خوبه که به خاطر همچین رفتارهای غلطی از روحانی بدشون اومده باشه؟ این حرفهایی که مردم درباره روحانیا میزنن، درسته خیلی هاش تبلیغه و نادرسته، اما در کنار اون سم پاشیها وقتی چنین رفتارهایی دیده میشه، انگار مهر تایید میشه برای باور اون حرفها.

پ.ن 2: و البته این تذکر اول برای خودمه که با پوششی که انتخاب کردم، نماینده یک فکر شدم. و این مسئولیت سنگینیه که دقت در رفتار رو طلب میکنه.




تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 1 آذر 1390 02:37 ب.ظ