تبلیغات
آسمان برای پرواز - برای دکتر محمود احمدی نژاد

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
پنجشنبه 24 شهریور 1390-12:19 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

                     

سلام

خوبی دکتر جان؟ بیماری ات بهتر شده؟ الان خوبی؟

دکتر جان! بروم سر اصل مطلبم. خدایی، راستش را بخواهی، گاهی از اینکه دور دهم انتخابات ریاست جمهوری به تو رای دادم، پشیمان می شوم. گاهی میگویم کاش دستم می شکست و توی آن برگه ی نیم وجبی رای با آن قیافه حق به جانب، با خط نستعلیق مثال زدنی ام، نمی نوشتم " دکتر محمود احمدی نژاد". دکتر من نماینده شما بودم پای یکی از صندوقهای رای در شهر تهران. آن روز خیلی دلم می خواست شما رای بیاوری. هر یک نفری که وارد حوزه انتخابی می شد، از خدا میخواستم اسم شما را روی کاغذ رای بنویسداما الان خیلی پشیمانم. پیش خودم می گویم کاش آن آقای کروات زده که با مادر پیرش آمده بود، تا با هم رای بدهند به شما رای نمی دادند. کاش آن خانمی که با دختر 5-6 ساله اش آمده بود، به همانی که می خواست رای می داد، آخر انقدر دختر کوچکش بالا و پایین پرید و مادرش را تهدید کرد که اگر به شما رای ندهد دیگر با او حرف نمیزند، که مادرش اسم شما را روی برگه رای نوشت. کاش هیچکدام از ما به شما رای نمیدادیم. مثل آن خانواده ای که همگی چادری هم بودند اتفاقا، اما دسته جمعی به یک نفر دیگر رای دادند. کاش ما هم، همگی حداقل یک طوری رای میدادیم که بشود رای باطله، آنوقت آراء باطله شاید به جای چهارم، اول میشد، اما تو رای نمی آوردی. اگر رای نمیاوردی لااقل الان راحت داشتی زندگی ات را میکردی.نه فشار عصبی، نه خستگی، نه اینهمه بار تهمت، نه این همه زحمت، نه اینهمه فحش، نه تهمت از دشمن، نه بدوبیراه از خودی. زندگی ات زیر ذره بین نبود. در میان اینهمه زحمتی که میکشیدی، اگر یک جای کارت هم میلنگید به کسی ربطی نداشت. شاید تازه آنموقع مرد بزرگی هم مینمودی. شاید همه فقط کارهای بزرگت را میدیدند نه اشتباهات کوچکت را. شاید هیچ کس از دوست و دشمن، به جای دیدن کارهای بزرگت، مثل هرکول پوآرو! در زندگیت دنبال یک رخنه نمیگشت که چماق کند بر سرت. خلاصه اینکه اگر دستمان میشکست و به تو رای نمیدادیم لااقل شما یکی داشتی برای خودت زندگی میکردی. استاد دانشگاه علم و صنعت بودی، زمان فراغت به باغچه کوچک خانه ات میرسیدی.با فرزندانت کیف دنیا را میکردی و کسی کاری به کارت نداشت. اما اینطور نشد. در حوزه انتخابی که من بودم شما دو برابر رقیبت رای آوردی و آن پنجمی کلا فقط یک رای آورد. فقط یک رای. در حوزه ما هم آراء باطله چهارم شد. باور کن با همان 4 سال خدمت بینظیر هم آخرتت آباد شده بود و پیش خدا رو سفید بودی. چه کار داشتی با غولهای کله گنده ی مملکت، که کشور را ارث پدری شان میدانستند در بیفتی که اینطور به پر و پایت بپیچند؟ خودمانیم ها، همچین بگی نگی سرت برای درد سر درد میکند!!!

                                     

دکتر! می بینی چطوری با شما صحبت میکنم؟ انگار دارم با دوستم، برادرم، مادرم، حرف میزنم. من با استادم در دانشگاه یا معاون اداره مان هم سنگین تر از اینی حرف میزنم که با شما حرف میزنم. و این فقط و فقط تقصیرخود شماست. از همان روزهای اول طوری با ما حرف زدی که احساس کردیم خودمانی. خود مایی. می شود راحت بود با شما. شما نگذاشتی فاصله ای باشد. میخواستی مثل همه گذشتگان یک طوری با مردم برخورد کنی که قابل دسترس به نظر نیایی. از بالای برج عاجت، همه مارا ریز ببینی و برایمان قیافه بگیری و آدم حسابمان نکنی. آنموقع شاید نه کسی جرات میکرد برایت مقاله توهین آمیز بنویسد، نه کاریکاتورت را بکشد، نه فحشت بدهد، نه تهمت بزند، نه یکی مثل من جرات میکرد انقدر راحت با شما صحبت کند. آنوقت راحت بودی. ریاستت را میکردی و حالش را میبردی.

                         

چند روز پیش که دیدم دوباره کاپشن احمدی نژادی معروفت را پوشیدی، یک نفس راحت کشیدم. گفتم خداکند دوباره بتوانی بی دغدغه به خدمت مشغول شوی.. اما بازهم یک چیز دیگر علم شد برای اینکه سر به سرت بگذارند.. خدایی خسته نشدی؟ من که فقط نظاره گر این مسائل هستم کم آورده ام. یک عده هنوز با پررویی دم از تقلب در انتخابات میزنند درحالی که تو دوسال است زیر بار سنگین ترین تهمتها مشغول خدمتی. من هم قبول دارم دور دهم یک جاهایی پایت لغزید. اما بی چشم و رو نیستم. من هنوز خوبیهای شما را پر رنگ تر از آن چند بدی میبینم. من هنوز از شما به خاطر تلاشهایتان سپاسگزارم. من طرح هدفمندی یارانه ها را میبینم، من مسکن مهر را میبینم، من سهام عدالت را میبینم، من سدهای افتتاح شده را، پروژه های عمرانی را، روستاهای آباد شده را، فقرای خندان را، هسته ای شدنمان را، پیوستن به کشورهای باشگاه فضایی را، پروژه های بینظیر علمی را، رشد بورس را، امنیت را، قدرت خارجی را،سفرهای استانی را، فاصله کم شما با مردم را، ولایت مداری را، خدا محوری را میبینم. دولت الکترونیک، دورکاری، افزایش مرخصی زنان پس از زایمان، کوتاه شدن ساعت کاری مادران شیر ده، کاهش سود بانکی(نمیدانم البته خوب بود یا بد!! اصولا با نفس وجود بانک مشکل دارم..) از لیست کردن کارهای شما هم عاجزم چه برسد به انجامش!! مشایی و بقایی ریز تر از آنند که این بزرگی ها را بپوشانند. من هنوز یک دکتر خستگی ناپذیر میبینم که با همه بیماریهایی که در این 6 سال به جسمش آسیب زده، بازهم فقط به یک چیز می اندیشد: خدمت. دکتری که هنوز هم معتقد است یک نخ را از یک جایی که میکشد از صد جا صدا در می آید!!

دکتر جان! من کاری به این دو دو تا چهارتاها ندارم.. من از جانب خودم به شما میگویم...خداقوت دکتر.. هنوز هم دعای ما بدرقه همت بلند شماست. با قدرت رو به جلو حرکت کن. کاری به حرف و حدیث ها نداشته باش. حساب و کتاب کارهای خدا، کاری به حساب و کتاب و دو دو تا چهارتای بنده هایش ندارد.

راستی دکتر جان! لرزه هایی که به جان اسرائیل افتاده را که میبینی؟ دم شما گرم که به کلام اماممان دوباره جان دادی.

یا علی




تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 24 شهریور 1390 12:45 ب.ظ