تبلیغات
آسمان برای پرواز - این روزها

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
جمعه 17 آبان 1392-05:14 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

1- بچه که بودم، روضه که می رفتم، همیشه سوالهای زیادی در ذهنم این طرف و آنطرف می رفت. جوابهایش واضح بود اما نمی فهمیدم چرا آن سالها مردم آن زمان، مسائلی که اینهمه  ساده بود را نفهمیدند!

مثلا چرا حضرت علی که مشخص بوده آدم خوبی است و حضرت محمد ایشان را به امامت و جانشینی خود برگزیدند، تنها ماندند و خانه نشین شدند؟! چرا مردم باید یک آدم خوب را خانه نشین کنند و دیگری را برگزینند؟! در عالم بچگی به نظرم خیلی ابله می آمدند که چنینن کاری کردند!

یا مثلا چرا امام حسن که فرزند پیامبر بودند را مردم تنها گذاشتند و رفتند سراغ معاویه؟ آخر مگر آدم هم انقدر احمق می شود؟!

یا هر وقت به روضه امام حسین می رسیدم به این فکر می کردم که مگر می شود آدم ( که البته آنموقع توی ذهنم همه آدمها مسلمان بودند و لاغیر) روبروی امامش بایستد، اینکه خیلی واضح بود که امام حسین امام است! چرا مردم روبروی ایشان ایستادند و ایشان را به شهادت رساندند! تازه آن زمان خیلی از چگونگی شهادتشان، گودال و نیزه ها، تعدد زخم ها و حنجر و خنجر و زینب و سیلی و بریدن سر از قفا خبر نداشتم.

این روزها اما، بزرگتر که شده ام فهمیده ام فتنه یعنی چه؟! دنیا پرستی و دنیادوستی یعنی چه؟! پول یعنی چه؟! رسانه و تبلیغ و شبهه افکنی یعنی چه؟! فضای غبارآلود و قلب حق و زینت باطل یعنی چه؟! این روزها که این ها را به چشم می بینم، خوب می فهمم چرا مردم آن روزها نتوانستند تشخیص بدهند، حق کجاست و باطل کیست! چرا مردم روبروی حق صف کشیدند در حالیکه امید به بهشت داشتند. مردم نماز می خواندند، روزه می گرفتند، اهل تهجد هم شاید بودند، اما ولی را نشناختند. شبهه بود، فضا غبارآلود بود. تشخیص دشوار بود و شایعه زیاد بود و حق مظلوم  بود و تنها و البته پایبند به اصول و باطل ثروتمند بود و دور و برش پر بود از ناکسان دنیازده ای که به هیچ اصلی پایبند نبودند الا شهوت.  فروخته بودند خود را به پول. به مقام. و عده ای که نگران قوت روزانه بودند و وحشت داشتند از کشته شدن و البته عده ای که جاهل بودند و عده ای که ابله! این روزها، آن زمان را بهتر درک می کنم. خیلی بهتر از یچگی هایم و روضه هایش. 


2- باز بچه که بودم توی روضه ها دائم به این فکر می کردم که مگر می شود یک آدم بزرگ، بیاید و بچه بکشد؟! آن هم طفل شیرخوار؟! دختر بچه سیلی بزند؟! چادر از سر دختر پیغمبر بکشد؟! امکان ندارد!

اما این روزها توی این فضای مجازی پر است از ویدئوهایی که سر می برند، بچه می کشند، زن مسلمان برهنه می کنند، دست دختر بچه می بندند و پیش رویش سر پدر و مادرش را می برند گوش تا گوش و کنارش می نویسند +18! این روزها دارم می فهمم که می شود. از این بشر دو پا ظاهرا هر کاری بر می آید. یک روز امام را می کشند و یک روز شیعیانش را. خیلی ساده و در هر دو زمان، به اسم دین، به اسم اسلام مظلوم. 


3- مختار اگر خودش خیلی مایه مباهات نبود، سربالش خیلی سریال خوبی بود. 

"سربازان عمروعاص در بین مردم رخنه کرده اند و به بهانه دعوای عرب و عجم و علوی و اموی بین مردم دعوا و دشمنی به راه می اندازند. " جمله ای بود که عموی مختار برای به هوش آوردن مختار برای حمایت از امام حسن به او گفت. 

باز این روزها که دوستان حزب اللهی ام به بهانه های خنده دار و واهی، بدترین توهینها را نثار هم می کنند، به این فکر می کنم کجا دارد دُر گرانبهایی از دستمان می رود که ما باید به دعوای عرب و عجم! مشغول باشیم و نفهمیم چه شد! زمانی به هوش بیاییم که سر حسین روی نیزه است و ما مجبور باشیم اگر خیلی غیرت کنیم و مختار باشیم، به خونخواهی حسین برخیزیم. 


از بس کم کتاب می خوانم و از بس توی فضای مجازی پرسه می زنم، هم نثرم ضعیف شده و هم املایم! خودم می دانم. 




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 17 آبان 1392 07:13 ب.ظ