تبلیغات
آسمان برای پرواز - من دیپلمات نیستم... من انقلابی ام

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
چهارشنبه 22 خرداد 1392-03:08 ق.ظ



من دیپلمات نیستم... من انقلابی ام.

پس به وظیفه خود عمل می کنم...

من دیپلمات نیستم... من انقلابی ام.

پس تمامی جملاتی را که خواهید خواند، نظر من است به عنوان یک عنصر کوچک از جامعه برای تحلیل حوادث تاریخی معاصر ایرانم...

شاید خیلی از مطالبی که در پایین می آورم واقعیت نداشته باشد اما تنها تحلیل من از هاشمی و بعضی حرکات خاص سیاسی اوست. پس قابل استناد نیست اما شاید برای اندکی بهتر اندیشیدن شروع بدی نباشد:

هاشمی مرد به زعم خود همیشه پیروز

امروز عارف به نفع روحانی کناره گیری کرد و من طبق نظر سنجی خودم این خبر را بامزه ترین جک سال معرفی می کنم!!!

آقای هاشمی در طول این چند سال به گفته پسرش مهدی هاشمی( در صوتی که به او منتسب گشته)، باعث شده است که احمدی نژاد از سکه بیافتد؛ و باز هم به گفته خود مهدی هاشمی، مجتبی خامنه ای امروز بیشتر از او بد و بیراه بشنود و ... (البته لو رفتن این فایل صوتی هم یک قمارسیاسی و  انتخاباتی بود. مهدی هاشمی با این کار به اصلاح طلبان و جریان راست مدرن اعلام کرد که با پدر همواره در صحنه و فعال خواهد بود. به نظر من او این نوار را برای امیدوار کردن طرفداران ناامید جبهه خود پخش نمود تا غبار نفاق از چهره خود و پدرش بشوید و تمامی ناکامی های واقعی و یا غیر واقعی دولت دهم را به فعالیت های خستگی ناپذیر خود و جریان خود نسبت می دهد.)

اما تاریخ نشان داده آقای هاشمی هر چه می کند باید درست مثل بازی شطرنج، حدس بزنید که چه تاکتیکی را می خواهد پیاده کند. درباره ورود هاشمی به انتخابات و رد صلاحیت نه چندان جنجال برانگیز او، باید بگویم که چند نکته به ذهن من می رسد:

تاکتیک ها آقای هاشمی همواره حول چند محور اصلی هستند:

·        پیشینه و عملکرد سیاسی آقای هاشمی نشان می دهد که ایشان همواره جبهه مخالفانش را مستقیم یا غیر ممستقیم به  چند دسته تقسیم کند یا به چند دسته گی آنها دامن بزند. نا همگونی در جبهه مخالف بهترین ابزار برای خنثی سازی آن یا کم کردن اثر آن جبهه مخالف است. به عنوان مثال درباره جبهه راست و چپ، به گفته بهزاد نبوی این هاشمی بوده است که این دو جبهه را به سنتی و مدرن دسته بندی نموده و حتی بعد ها جبهه اصلاحات یا چپ مدرن را نیز تجزیه نموده و جبهه مشارکت را بوجود آورده است. این چند دسته گی ها بهترین عامل برای تضعیف رقیب است.

·        بامزه ترین قسمت آن این است که آقای هاشمی در جریان فعالیت های خود همواره می خواهد تمامی جریان ها را خود راهبری کند. جریان های که یا خود آنها را بوجود آورده و یا لااقل در چند دستگی آنها نقش داشته است. شاید همین امر باعث شده که مثلا جبهه اصلاحات و خاتمی بخواهند او را از صحنه سیاست بیرون کنند. اصطلاح عالیجناب سیاه پوش و سرخ پوش را حتما بیاد دارید.

·        او به شدت در حوزه غیر رسمی فعال است، با سابقه نزدیک 20 سال فعالیت اقتصادی در تمامی ارکان جامعه او می تواند به این حوزه به عنوان ملک نیاکانش بیندیشد، نفوذ او در رسانه های غیر رسمی نیز غیر قابل اغماض است.

فعالیت های اخیر آقای هاشمی برای من بسیار پندآموز است. او به شدت سیاس است و از نظر من فعالیت شطرنج واره اش می تواند برای ما مثال خوبی ازچگونگی اندیشیدنش  باشد:

آقای هاشمی از شکاف اصلاح طلبان با خبر است. او می داند که همواره  اصلاح طلبان خصوصا رادیکال، نظر خوبی به او نداشته اند و از طرفی شکافی که او بین اصول گرایان ایجاد کرده و خود اصولگرایان بدان دامن زده اند می تواند مفید باشد. از طرفی او می داند که شورای نگهبان در این دوره حساسیتی به خرج خواهد داد که در هیچ دوره ای سابقه نداشته، پس حرکات شطرنجش را برای کیش و مات کردن حریف اینگونه طراحی می کند:

جمع کردن آب ریخته

با خط و نشان هایی که شورای نگهبان کشیده و رسانه های ملی نیز اذهان عمومی را برای آن آماده کرده اند، که همه نشانگر آن است که او  هرگز از این فیلتر رد نخواهد شد و علی رقم این که  او می داند رد صلاحیتش حتمی است،  اقدام به ثبت نام می کند! چرا؟!زیرا در اولین گام  با این کار به اصلاح طلبان می فهماند که هنوز پای کار است در حالی که خاتمی که از او جوانتر بوده و ماههاست که سایتها و جریانات اصلاح طلب سعی در نظر سنجی و برآورد نظرات مردم برای اعلام کاندیداتوری خاتمی دارند، پای کار نیامده و ترسویی بیش نیست. او با این کار وجهه اش را نزد اصلاح طلبان بدست می آورد.

آقای هاشمی و از سکه انداختن خاتمی وخنثی سازی اصلاح طلبان

او خاتمی را به عنوان یک فرد ضعیف و ترسو که پشت جناحش را خالی می کند معرفی کرده و او را از سکه می اندازد.( خصوصا آنکه خاتمی در انتخابات گذشته به دیگران گفته رای ندهند و خود در دماوند اقدام به رای دادن می کند و این به زعم اصلاح طلبان، خود نشانگر سست عنصری اوست) کاری که قبلا با احمدی نژاد در طول این چهار سال با فعالیت های کارتل های  اقتصادی و رسانه ای خود انجام داده است. او رای و دل اصلاح طلبان خاکستری و سیاه و بعضا سفید را بدست می آورد.

آقای هاشمی و تایید صلاحیت روحانی

 مهمترین دلیل این خود زنی مظلومانه و بعد سکوت معنا دار این است که او حساسیت شورای نگهبان را به مهره اصلی  کارگزاران که بسیار مورد علاقه خانواده اوست از بین می برد. او کاری می کند که با رد صلاحیتش روحانی از فیلتر شورای نگهبان رد شده و یا راحت تر با روحانی  و سوابق اش برخورد شود. این گونه مهره اصلی او در انتخابات می ماند.

 

 تا به اینجا نقش خود را بازی کرده است. اما میوه اصلی فعالیت هایش را نچیده؛ او بعد از شوک 84 -که البته برای او چندان تازگی نداشت، زیرا در انتخابات مجلس نیز رای بسیار ضعیفی آورده بود- اما در تمام مدت به جنگ اقتصادی با دولت دهم رفته بود و در حوزه غیر رسمی، با کمک روزنامه های حامی خود، موضوع جریان انحرافی را به موضوع اول جامعه بدل کرد، به طوری که حساسیت مردم و حتی متدینین نه چندان آگاه به مسئله جریان انحرافی، بیشتر از جریان فتنه شد تا جاییکه بسیاری از نامزدهای اصولگرای مجلس نهم را با روزنامه ها وسایتهای خود به این جریان منتسب و آنها را وادار به موضعگیری می کرد. کاری که در روزهای اخیر با یکی از نامزدهای اصولگرا نیز در پیش گرفته اند ... این تاکتیک او بسیار جالب است. او احمدی نژاد و جریان احمدی نژاد را از سکه می اندازد به طریکه بسیاری از حامیان اصولگرایی، از ترس شباهت کاندیداهای اصولگرا، از رای دادن به آنها طفره می روند و به اصطلاح خودشان چشمشان ترسیده. بسیار خوب میوه چیده شد:

1-   دیگر کسی جرات آن را ندارد تا اسم مبارزه و حذف هاشمی را بیاورد، زیرا او همه را جازده است. اصولگرایان را و اصلاح طلبان را ؛

2-   دیگر هیچ کس اسم احمدی نژاد را علی رقم همه خدماتش نخوهد آورد زیرا او چهره ای منفور شده و انتساب به او بسیار کراهت دارد!(مهدی هاشمی: ما احمدی نژاد را از سکه انداختیم).

3-   در بهترین حالت اگر کسی با شعارهای نزدیک به شعارهای به حق احمدی نژاد وارد میدان شود، باید در مقابل دنیا پاسخگوی تمامی کارهای کرده و نکرده اش باشد...

آقای هاشمی و تیم آقای قالیباف

او می داند که تا اندازه ای توانایی مهندسی کردن آراء را دارد. از طرفی بخشی از جریان های اصولگرا به جلیلی و بخشی دیگر به قالیباف بدبینند و از طرفی نامزد مورد نظر او رای اول را ندارد، پس چه می کند؟

به نظر می رسد وجود بخش قابل توجهی از نیروهای کارگزاران مثل آقای مرادی -که البته باید بگویم او تاکنون چهره موجهی از خود به جا گذاشته و بسیار هم مورد احترام است، او در جریان فتنه موضع گیری های نسبتا شفافی داشت- البته از دلیل این کار مطلع نیستم-، آقای ایازی که با جریان آقای هاشمی نسبت نزدیکی دارد و بسیاری از افراد تیم تکنوکرات آقای قالیباف که به هاشمی متصل اند، همه این ها می تواند بازی را به نفع او شکل دهند. اصطلاحا او با اینکار بازی دوسر بُردی را شکل می دهد:

1-     آقای قالی باف به ائتلاف با اصولگرایان تن می دهد و رای بخشی از بدنه اصولگرایی را می گیرد و بعد در اوج نا جوانمردی به ائتلاف و آقای ولایتی پشت می کند. در واقع شاید از ولایتی استفاده ابزاری نموده است، انتساب خود را به کارگزاران شسته و علاوه بر آن رای بخش قابل توجهی از اصولگرایان را نیز بدست آورده. پس تا این جا ولایتی توسط قالیباف کنار زده شده است.

2-     و اما آقای جلیلی!

او باید در مقابل سیل اتهامات به جرائمی که مرتکب نشده پاسخگو باشد: هسته ای را به فرسایش انداخته، با دکلمه خوانی باعث صدور قطعنامه های پی در پی !!!! شده، کاندیدای جریان انحرافی است، تیم ندارد و اصلا برنامه ای نریخته، دیر آمده زود می خواهد برود ، او زیادی آقا آقا می گوید پس دارد از ولایت فقیه خرج می کند، و خلاصه مشکوک است...

3-     آقای ولایتی می تواند به ائتلاف پایبد باشد و مخلصانه کار برود و همچون حداد عادل امی و یادی نیک برای خود بجا بگذارد. او در سال 84 با اشاره آقای هاشمی از انتخابات کناره گرفت تا رای ها را برای اقای هاشمی به اصطلاح یک کاسه کند!!! حال باید دید او چه می کند.

آقای هاشمی و پروپاگاندای علیه جریان اصولگرا

این جا می توان حدس زد که جریان شکل دهنده حوزه غیر رسمی در جبهه هاشمی و تیم رسانه ای او از تاکتیک شوک و بهت استفاده می کنند. انها در نزدیکترین زمانها به انتخابات، مثلا هفته آخر، خبرهای شوک آوری را به جامعه تزریق می کنند و در بعضی مواقع رسانه های حامی بعضی کاندیداها ندانسته خبر ها را تکرار می کنند. مثلا رسانه های وابسته به جلیلی خبر های نادرست مربوط به ولایتی را و رسانه های وابسته به قالیباف و ولایتی خبرهای نادرست مربوط به جلیلی را!

اینجاست که بازی دوسر بُرد به نتیجه می رسد.

آنها حتی در روزهای پایانی القا می کنند که باید به فلانی رای بدهید وگرنه روحانی رای می آورد و او مهره هاشمی است، در حالی که رایی که از نامزد اصولگرا  گرفته شود و برای فلانی به صندوق ریخته شود، خود رای به تیم هاشمی است. من نمی گویم آقای قالیبف مهره هاشمی است اما تاریخ معاصر کشورم به من آموخته که انسانهای پشت پرده مهم تر از ویترین هستند. در واقع به این مثل که می گوید قدرت در سایه است باید توجه داشت. تیم اشخاص، بسیار مهم اند و تیم آقای قالیباف به کارگزاران بسیار نزدیک.

پس هاشمی میداند که اگر مردم حامی نامزدهای اصولگرا بر رای خود بمانند، با کناره گیری عارف، روحانی و یک نفر دیگر که قالی باف است به دور دوم  می روند و برنده نهایی هر که باشدف نتیجه به نفع اوست و از طرفی اگر اصولگرایان یکصدا به قالیباف رای بدهند باز هم برنده اوست. زیرا مهم این است که نامزد های مورد نظر او در صدر بمانند، کیش و مات...

من هنوزم منتظر می نشینم و اوضاع را رصد می کنم، این تجربه ای است که باید بیاندوزم و درسی است که باید بیاموزم...

تا خدا بر ما رحمت آورد و ما را به صراط مستقیم خودش رهنمون شود.

در نهایت باید بگویم همگی این جریانات و نیز ما مردم که این جریانات بدست ما و افکار ما قدرت گرفته و بر خواسته از ما هستند، همواره چوب بی تقوایی خود را خواهیم خورد زیرا هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی...




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 10 تیر 1392 01:42 ق.ظ