تبلیغات
آسمان برای پرواز - جزئیاتی که دنیای مجازی از یادمان برده!

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
پنجشنبه 28 دی 1391-06:28 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم


سوار تاکسی شدم. راننده مرد جاافتاده ی میانسالی بود. اول سعی کرد سر حرف را باز کند. وقتی ناامید شد، صدای رادیو را زیاد کرد. آقای ماندگاری صحبت میکردند. در مورد حکومت طاغوت و حکومت الله و فرق این دو. راننده با دقت به صحبتها گوش می داد. تا جایی که آقای ماندگاری در مورد حکومت پهلوی حرفی زدند و راننده دوباره بلند بلند شروع کرد به صحبت که : من این حرف رو قبول ندارم. زمان شاه، هم مسجد بود هم میخونه. هر کی میخواست میرفت مسجد، هر کی میخواست میرفت زهرماری میخورد. مردم آزاد بودن. هیچی زوری نبود. کمی تامل کردم و بعد گفتم: آقای ماندگاری منظورشون نوع حکومت بود. راننده گفت: آقای ماندگاریه؟! گفتم: بله. گفت: ببین آبجی! من هر کی به دین و مذهب و آقام امام حسین (ع) حرفی بزنه، پدرشو در میارم. اما این آقای ماندگاری رو قبول ندارم. گفتم چرا؟ گفت سال 88 یه بار توی حرم یه حرفی زد که من قبول نداشتم. گفتم: چی؟ گفت: این موسوی و کروبی و خاتمی هر چی باشن، ضد دین و ضد امام حسین(ع) که نیستن. گفتم: پس چرا طرفداراشون  خیمه عزادار امام حسین(ع) رو آتیش زدن؟ گفت: نه بابا! اونا طرفداراشون نبودن. اونا یه عده از خدا بی خبر بودن که به اسم اینا سوءاستفاده کردن. گفتم: مگه چند بار بهشون نگفتن بیایید و موضعتون رو از اینها جدا کنید؟ اما اونا چیکار کردن؟ رفتن بیانیه دادن که مردان خداجو بودن! با تعجب و بلند پرسید: کی؟!! گفتم: موسوی. گفت:موسوی به اونا گفت مردان خداجو؟!! کی بهشون گفت بیایید موضعتون رو جدا کنید؟ گفتم: چندین بار آقای خامنه ای گفتن. چند بار نماینده های مختلف رفتن باهاشون صحبت کردن. اما نیومدن. گفت: واقعا؟ گفتم بله. بیانیه هاشون هست. گفت: کجا؟ گفتم: اینترنت. گفت: من نمیدونستم. ینی هیچ کی از دور و بری های ما نمیدونست. اگر همچین حرفی زده باشه که من دیگه ازش متنفرم. از کروبی هم همینطور. خاتمی هم گفته؟ گفتم: اون بیانیه نداده. ولی نگاه به لباسش نکنید. یه فیلمی ازش پخش شده بود که ...(حالا بماند). بنده خدا شاخ درآورده بود. گفت: من خودم روز نه دی با همه اهل و عیالم رفتم توی خیابون. کسی که بخواد به ائمه و حضرت زهرا (س) و امام حسین(ع) توهین کنه با ما طرفه. من نمی دونستم اینا اینجوری هستن. تا حالا طرفدارشون بودم. الان دیگه ازشون متنفرم. گفتم: آقا، برای اینکه مطمئن بشید، به یکی بگید توی اینترنت براتون بگرده. گفت باشه، به پسرم میگم. و دیگه تا آخر مسیر حرفی نزد.

خانه که رسیدم جریان را برای مادرم تعریف کردم. مادرم نگاهی به من انداختند و گفتند: اینکه همیشه به شما میگیم برید در دل اجتماع، بین مردم، توی کوچه و بازار برای همینه. همه که اینترنت ندارن. شما باید برید برای مردم حرف بزنید و روشنشون کنید. جاخوردم. یک لحظه احساس کردم چقدر فکر میکردم فعالم، حال آنکه آنهایی که در این دنیای مجازی مشغولند اغلب فکر مشخصی دارند و عموما آگاه از همه چیز. نه حرف من روی آنها موثر است و نه حرف آنها روی من. اینجا همه با اگاهی موضع میگیرند، اما توی کوچه و بازار هستند مردم پاکی که از بعضی مسائل خبری ندارند. با یک تلنگر کوچک، با یک نکته ریز، با یک آگاهی جزئی اما مهم، موضعشان انقلابی تر می شود.

پناه می برم به خدا.




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 29 دی 1391 04:11 ب.ظ