:درباره وبلاگ

:آرشیو
:طبقه بندی
:پیوندها
:نویسندگان
:آخرین پستها
:ابر برچسبها
آماروبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم

اجتماع حزب الله سایبر برای بزرگداشت امام هادی علیه السلام
پاداش 10 میلیونی خواننده ایرانی برای اجرای حكم ارتداد خواننده هتاك+ عكس
پاداش 10 میلیونی برای اجری حكم ارتداد خواننده هتاك؛ این بار از سوی یك معلم
جایزه شیعه آنلاین برای کشتن خواننده ایرانی موهن
پناهیان:گفتمان «امام هادی(ع)» ، قلب گفتمان غرب را هدف گرفته است.
مرتد سوم: عشق علیه السلام(علیرضا قزوه)
رپ، لیاقتش پورنوگرافی است! : اسکالپل کی شود دریا به پوز سگ نجس: عشقستان اسماعیل ننگ و مرگ؛ سزای اهانت به هادی امت + الحق كه پدر مصطفای شهیدید شما! : حی علی الجهاد.
بسم الله الرحمن الرحیم
ببخشید!
چرا برای کسی که می خواهد جانوری به نام "موجود باوفا!" را داخل آپارتمان نگه دارد، آزادی هست ولی برای کسی که نمی خواهد داخل ساختمانش "موجود باوفا!" وجود داشته باشد آزادی نیست؟!
چرا دومی باید به اولی احترام بگذارد و بپذیرد حضور "موجود باوفا!" اش را؟ اما اولی نباید به دومی احترام بگذارد و "موجود باوفا!" نگه ندارد؟
در شرایطی که "موجود باوفا!" نداشتن چیزی از آنکه می خواهد نگه دارد کم نمی کند اما "موجود باوفا!" نگه داشتن برای کسی که نماز می خواند و اهل دین و شرعیات است دردسر ساز و مشکل ساز است!
این معضلات آپارتمان نشینی چطور قرار است در قوانین کشور اسلامی مابگنجد؟!
لطفا آنهایی که اینطور آپارتمان سازی را رواج دادند به فکر حل این معضلاتش هم باشد.
انصافا من از صدای "موجود باوفا!" هم می ترسم! چطور بعضی ها دوستش دارند؟! و با آن زندگی می کنند؟!
ماه و ستاره محرم راز من و مدینه...
ولی بالای مزار بانو ام البنین عجیب بوی کربلا می آید. بوی حسینم چه شد؟ عباس شهید شد! فدای سر حسینم. حسینم چه شد؟!... بوی گریه های مادر.. بوی شعرهای زن شاعر عرب که بلند بلند شعر می گفت و می گریست. بوی اشکهای ظلمت شکن و ظلم ستیز مادر.. اما عجیب اینجاست که شیعه مدینه را که می بیند تمام وجودش غم می شود. غمی که انگار بزرگتر از حجم انسان است و هر آینه گویی باید تن واگذارد. غم...غم ..غم.. اما همین شیعه به کربلا که می رسد غم دارد اما اشک که می ریزد انگار سبک می شود.. اشک برای حسین کربلا، چه آرامشی دارد حتا اگر در مدینه باشد، بالای سر مزار حضرت ام البنبن که عجیب بوی کربلا می آید.. بوی عمو عباس(علیه السلام)!
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها که بحرین را می بینم، همه اش به این فکر می کنم که اگر سال 88 با بعضی از این آشوبگرها اینطوری برخورد می شد: مثلا با تانک می آمدند توی خیابان. یا با اسلحه از فاصله یک متری میزدند توی شکم طرف و تصویر هم می گرفتند و پخش هم می کردند. یا مثلا آشوبگرها را عمودی و با تن سفید وارد زندان می کردند و افقی و با تن سیاه از درب دیگر خارج می کردند و گاهی روانه قبرستان و گاهی روانه گوشه بیابان می کردند. یا مثلا "تنبیه اجتماعی" می کردندشان و از کار بیکارشان می کردند. از خورد و خوراک می گرفتندشان. از کشور دوست و برادر! ارتش می آوردند و روانه خیابانها می کردند و آشوبگرها را می کشتند و قص علی هذا آنوقت این جماعت می فهمیدند دیکتاتور یعنی چه!!
بعد از طرفی به این فکر می کنم آن سال این اتفاقها در ایران نیفتاد و اینهمه بر علیه ما قطعنامه و بیانیه صادر شد. اما در بحرین این اتفاقات می افتد و در آنجا فرمول خون برگزار می شود و انگار نه انگار!!
از طرف دیگر این مردم بحرین هستند که به حکومت دیکتاتورشان معترضند اما در ایران به جز روزهای اول بعد از انتخابات، در روزهای بعد یک دسته آشوبگر خانه خراب کن در خیابانها مشغول آتش زدن سطل زباله و شکستن شیشه بانکها و مغازه های مردم بودند.
بعد خب متاسفانه هر چه فکر می کنم نمی توانم
مفهوم "حقوق بشر" و "سازمان ملل" و "شورای امنیت" و
"البته ادب مرد به ز دولت اوست" را بفهمم!!
این که با کسی که بی قرار نیست
صبح و شب
گفتگو کنی که انتظار چیست
خنده دار نیست؟
خنده دار نیست؟
این که با کسی که در دلش قرار نیست
صبح و شب
گفتگو کنی که انتظار چیست؟
حسن بیاتانی


