تبلیغات
آسمان برای پرواز

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:نویسندگان

:آخرین پستها

:ابر برچسبها

آماروبلاگ

EmamNaghi بحرین
جبهه وبلاگی غدیر

ساخت كد آهنگ

Reba.ir
سه شنبه 10 شهریور 1394-12:43 ب.ظ



که موسیِ دلم را میان نیل حوادث رها کنم...


چون "منِ" "او" یَم...




تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 10 شهریور 1394 12:48 ب.ظ
دوشنبه 7 اردیبهشت 1394-10:53 ق.ظ



قال الحسین بن علی علیه السلام

شَرُّ الخصال الملوک: الجُبن من الاعداء و القَسوَه علی الضُّعَفاء و البُخل عند الإعطاء ...

بحار الانوار ج 44 ص 189

بدترین ویژگی حاکمان: ترس از دشمنان، خشونت با ناتوانان و بُخل در بخشش است...

*******************************

شرح: یعنی شرح هم می خواد!؟؟؟ نگو!!




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 7 اردیبهشت 1394 11:09 ق.ظ
جمعه 1 اسفند 1393-07:38 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

امسال اول اسفند هم حرفی برای گفتن ندارم. همزمان با بیست و نهمین سال شهادت بابا، حال و روزم بدجور به هم ریخته است. جای خالی بابا را با تک تک سلولهای تنم خیلی بیشتر از قبل حس میکنم. جای خالی بابا را خیلی جاها می بینم. کاش بابا شهید نشده بود.
دلتنگم و بی قرار. 
بابا اگر بود و خوب قضاوت می کرد بهتر نبود؟ چقدر جای امثال بابا توی دادگاهها خالی ست.
کاش بابا شهید نشده بود.
خیلی جایش خالی ست، همه جا.




تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 9 فروردین 1394 02:41 ق.ظ
دوشنبه 2 تیر 1393-10:53 ق.ظ



کلن در عالم، هر جا، هر کی تنها مونده، اینو بدونه که خدا کشته مرده­ ی آدم­های تنهاست!

جدی میگم ها...!

یه نمونه:

فرض کنید که یه درخت خشکیده توی حیاط و حرم خونه شماست... نه برگی! نه باری!... بدرد نخوره بدرد نخور!

شما باهاش چکارمی­کنید؟!

توی احکام ایام حج، جزو احکام حرمین، یعنی منطقه مسجدالحرام و نواحی اطرافش، یه قانون الهی وجود داره و حکم اینه که میگه: درخت میوه ­دار رو می­تونی قطع کنی ولی درخت خشکیده رو نمیتونی قطع کنی!!!! این یکی از احکام حج در محدوده حرمه!

چرا؟!

حضرت آیت الله جوادی درکتاب "صهبای حج"، یه شرحی بر این قانون زدند. فرمودن علت اش اینه که درخت میوه دار طرفدار زیاد داره، به این راحتی ها این طرفداران متعدد به این جمع بندی نمی رسند که قطع اش کنند، اما درخت خشک طرفدار نداره پس خدا گفته تو حرم من از این خبرها نیست، کسی طرفدار نداشته باشه خودم اجازه نمی دم از ریشه درش بیارین!

حالا خدا کلن دراین عالم با آدمهای تنهاست...

از حضرت هاجر گرفته تا حضرت مریم و آسیه و حضرت یوسف و شعیب و یونس و اصحاب کهف و .... الی آخر.

پس اصلن خیالی تون نباشه... با قدرت برید جلو .... خدا باهاتونه!

حتی شما دوست عزیز!

 

* تی نار در زبان طبری به معنی "تنها"ست.




تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 4 تیر 1393 04:04 ق.ظ
شنبه 17 خرداد 1393-03:34 ق.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

در کار خدا مانده ام! عجیب نیست، شاید بنده ای نباشد که بداند هر چیزی چه حکمتی دارد که اتفاق می افتد. اما من کم کم دارم به یک سرگردانی محض می رسم. اشکالی دارد مثل حضرت ابراهیم که خواست زنده شدن مردگان را ببیند، من هم بخواهم بعضی چیزها را ببینم؟ شرک نمی شود؟ یا کفر؟
6 سال است درگیر مساله ای هستیم که هنوز که هنوز است درک چرایی اش برایم دشوار است. تنها چیزی که به عنوان جواب، به زور به خورد عقلم می دهم، امتحان است. اما چه کنم که قانع نمی شود، هرچند گاهی ژست قانع شدن می گیرد اما خودم که می دانم قانع نشده!
این روزها اما درگیرتر هم شده ام. چیزی که می بینم این است که هرکس که بدتر است انگار روزگار بهتری دارد! دزدها خوشحالترند. قانون شکن ها راضی ترند. دوروها همه چیز به کامشان است. هر کس بدتر، بهتر!!
پارسال حدودا همین روزها بود که یک نفر بدجور دلم را شکست. بدجور که می گویم یعنی بدجور! اول گفتم خدا جوابش را می دهد. 1 ماه، دو ماه، سه ماه! هیچ خبری نشد. حالا خبردار شدم درست سر همان مساله ای که دلم را شکست، یک خوشی بزرگ به دست آورده! سرگردان تر از قبل دنبال پاسخم. چرا؟؟؟ لبخندهای از روی پیروزی اش برایم غیرقابل تحمل است!
شاید از من بعید باشد اینطور فکر کنم، اما الان دارم اینطور فکر میکنم، دست خودم نیست!



تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 17 خرداد 1393 08:32 ب.ظ
پنجشنبه 14 فروردین 1393-03:43 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیمبسم الله الرحمن الرحیمبسم الله الرحمن الرحیم


...حضرت زهرا (سلام الله علیها) وارد شدند و چون حال ضعف پیامبر را دیدند، بغض گلویشان را گرفت بطوری که اشک بر گونه هایشان جاری شد. پیامبر فرمودند: دخترم چرا گریه می کنی؟ عرض کردند: یا رسول الله! بعد از تو بر خودم و بر فرزندانم از بی اعتنایی مردم و تضییع حقمان می ترسم.


...علی (علیه السلام) فرمود: هیچ می دانی چرا ( خلبفه) نسبت به پرداخت غرامت از قنفذ خودداری کرده و از او هیچ غرامت نگرفته است؟ عرض کردم: نه! فرموود: زیرا او بود که فاطمه را با تازیانه زد، آن هنگام که آمده بود بین من و آنها فاصله شود. فاطمه هم از دنیا رفت در حالی که اثر تازیانه در بازویش، مانند بازوبند باقی ماند.


برگرفته از کتاب اسرار آل محمد (صلی الله علیه و آله)




تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 14 فروردین 1393 03:55 ب.ظ
دوشنبه 23 دی 1392-04:52 ق.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

دروغ چرا؟! امروز که آقای عراقچی اعلام کردند که از هر طرف یک بند اجرا نمی شود، آزادسازی 4 میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، و اکسیدکردن اورانیوم 20 درصد غنی شده ایران که در طول 6 ماه انجام خواهد شد، خیلی دلم سوخت. همین! بیش تر اگر بنویسم بیشتر هم دلم خواهد سوخت..
مدام ترانه پایداری حامد زمانی را گوش میدهم بلکه شاید آرام بگیرم. در خانه اگر کس است ...



تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 23 دی 1392 11:58 ق.ظ
جمعه 17 آبان 1392-06:14 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

1- بچه که بودم، روضه که می رفتم، همیشه سوالهای زیادی در ذهنم این طرف و آنطرف می رفت. جوابهایش واضح بود اما نمی فهمیدم چرا آن سالها مردم آن زمان، مسائلی که اینهمه  ساده بود را نفهمیدند!

مثلا چرا حضرت علی که مشخص بوده آدم خوبی است و حضرت محمد ایشان را به امامت و جانشینی خود برگزیدند، تنها ماندند و خانه نشین شدند؟! چرا مردم باید یک آدم خوب را خانه نشین کنند و دیگری را برگزینند؟! در عالم بچگی به نظرم خیلی ابله می آمدند که چنینن کاری کردند!

یا مثلا چرا امام حسن که فرزند پیامبر بودند را مردم تنها گذاشتند و رفتند سراغ معاویه؟ آخر مگر آدم هم انقدر احمق می شود؟!

یا هر وقت به روضه امام حسین می رسیدم به این فکر می کردم که مگر می شود آدم ( که البته آنموقع توی ذهنم همه آدمها مسلمان بودند و لاغیر) روبروی امامش بایستد، اینکه خیلی واضح بود که امام حسین امام است! چرا مردم روبروی ایشان ایستادند و ایشان را به شهادت رساندند! تازه آن زمان خیلی از چگونگی شهادتشان، گودال و نیزه ها، تعدد زخم ها و حنجر و خنجر و زینب و سیلی و بریدن سر از قفا خبر نداشتم.

این روزها اما، بزرگتر که شده ام فهمیده ام فتنه یعنی چه؟! دنیا پرستی و دنیادوستی یعنی چه؟! پول یعنی چه؟! رسانه و تبلیغ و شبهه افکنی یعنی چه؟! فضای غبارآلود و قلب حق و زینت باطل یعنی چه؟! این روزها که این ها را به چشم می بینم، خوب می فهمم چرا مردم آن روزها نتوانستند تشخیص بدهند، حق کجاست و باطل کیست! چرا مردم روبروی حق صف کشیدند در حالیکه امید به بهشت داشتند. مردم نماز می خواندند، روزه می گرفتند، اهل تهجد هم شاید بودند، اما ولی را نشناختند. شبهه بود، فضا غبارآلود بود. تشخیص دشوار بود و شایعه زیاد بود و حق مظلوم  بود و تنها و البته پایبند به اصول و باطل ثروتمند بود و دور و برش پر بود از ناکسان دنیازده ای که به هیچ اصلی پایبند نبودند الا شهوت.  فروخته بودند خود را به پول. به مقام. و عده ای که نگران قوت روزانه بودند و وحشت داشتند از کشته شدن و البته عده ای که جاهل بودند و عده ای که ابله! این روزها، آن زمان را بهتر درک می کنم. خیلی بهتر از یچگی هایم و روضه هایش. 


2- باز بچه که بودم توی روضه ها دائم به این فکر می کردم که مگر می شود یک آدم بزرگ، بیاید و بچه بکشد؟! آن هم طفل شیرخوار؟! دختر بچه سیلی بزند؟! چادر از سر دختر پیغمبر بکشد؟! امکان ندارد!

اما این روزها توی این فضای مجازی پر است از ویدئوهایی که سر می برند، بچه می کشند، زن مسلمان برهنه می کنند، دست دختر بچه می بندند و پیش رویش سر پدر و مادرش را می برند گوش تا گوش و کنارش می نویسند +18! این روزها دارم می فهمم که می شود. از این بشر دو پا ظاهرا هر کاری بر می آید. یک روز امام را می کشند و یک روز شیعیانش را. خیلی ساده و در هر دو زمان، به اسم دین، به اسم اسلام مظلوم. 


3- مختار اگر خودش خیلی مایه مباهات نبود، سربالش خیلی سریال خوبی بود. 

"سربازان عمروعاص در بین مردم رخنه کرده اند و به بهانه دعوای عرب و عجم و علوی و اموی بین مردم دعوا و دشمنی به راه می اندازند. " جمله ای بود که عموی مختار برای به هوش آوردن مختار برای حمایت از امام حسن به او گفت. 

باز این روزها که دوستان حزب اللهی ام به بهانه های خنده دار و واهی، بدترین توهینها را نثار هم می کنند، به این فکر می کنم کجا دارد دُر گرانبهایی از دستمان می رود که ما باید به دعوای عرب و عجم! مشغول باشیم و نفهمیم چه شد! زمانی به هوش بیاییم که سر حسین روی نیزه است و ما مجبور باشیم اگر خیلی غیرت کنیم و مختار باشیم، به خونخواهی حسین برخیزیم. 


از بس کم کتاب می خوانم و از بس توی فضای مجازی پرسه می زنم، هم نثرم ضعیف شده و هم املایم! خودم می دانم. 




تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 17 آبان 1392 08:13 ب.ظ
شنبه 4 آبان 1392-02:01 ق.ظ



بسم رب الشهدا و بچه های شهدا!


ظاهرا دفتر علیرضا امسال این شکلی بوده!!



چه کار کنم که خودم را  توی صورت این روزهای علیرضا نبینم؟
چه کار کنم که باور کنم اوضاع علیرضا از اوضاع این روزهای من بهتر خواهد بود؟
چه کار کنم به چشمهای علیرضا که نگاه می کنم یاد دیپلماسی لبخند نیفتم؟!
چه کار کنم؟!
بی اغراق! من با این هیکل دلم برای بابا تنگ شده، دل علیرضا که خیلی از هیکل من کوچیکتره!
من دلم برای بابا یک ذره شده! انقدر! انقدر شده! دل علیرضا با آن دفتر و عکس روی جلدش چقدر شده؟!
دلم انقدر برای بابا تنگ شده که حتی با یک دور تسبیح مرگ بر آمریکا هم خنک نمی شود!
من نگران سی سالگی علیرضا هستم، دوست ندارم سی سالگی علیرضا شبیه سی سالگی من باشد!!
خدا! خدای علیرضا! خواهش می کنم به دل علیرضا رحم کن!
خدایا چقدر چشمهای علیرضا حرف دارد! چقدر زیاد! حتی بیشتر از چشمهای من و معصومه و فاطمه و حسین و زهرا و ....
فدای دستهای کوچکت احمدی روشن!




تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 4 آبان 1392 02:17 ق.ظ
پنجشنبه 2 آبان 1392-12:34 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم


الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب علیه السلام



تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 2 آبان 1392 12:38 ب.ظ
سه شنبه 9 مهر 1392-09:51 ب.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم

درست در زمانی که مشاور فرهنگی رییس جمهوری ایران می گوید1: دیپلماسی لبخند دلیل تغییر لحن آمریکا بوده،  اوباما در دیدار با نتانیاهو می گوید: تحریمها دلیل آمدن ایران پای میز مذاکره بوده است. و دقیقا درست در همانجاست که نتانیاهو می گوید: تحریمها و تهدیدهای درست نظامی باعث آمدن ایران پای میز مذاکره شده است!

1- برنامه گفتگوی ویژه خبری شبکه دو؛ مصاحبه با آقای آشنا



تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 20 مهر 1392 02:29 ب.ظ
یکشنبه 24 شهریور 1392-10:20 ب.ظ



بسم الله الرئوف الرحیم



ما هم همان روز توی جاده تهران-قم بودیم. من رانندگی می کردم. کمتر از یک سال است که بعد از 12 سال که از گرفتن گواهینامه ام می گذرد، مامان به من اجازه داده که توی جاده رانندگی کنم. بار اولم هم نبود که توی جاده رانندگی می کردم. اما نمی دانم چرا، دائم به مرگ فکر می کردم. البته شاید یک دلیلش رانندگی عجیب و غیرقابل دفاع راننده های اتوبوس در جاده بود، که هر باز از کنارم رد می شدند، بی اغراق مرگ را جلوی چشمانم می دیدم. یک حس عجیب توی دلم بود. یک حس خیلی عجیب؛ سبک، سیال، واقعی و ملموس. هر لحظه به خودم می گفتم، مرگ خیلی نزدیک است. خیلی. یک لحظه است، می آید، سلام می کند، تو را در آغوش می گیرد و با خود می برد. دائم با خودم فکر می کردم وقتی آن لحظه برسد چه می شود؟ من چه وضعی خواهم داشت؟ مادر و برادرم چه حالی می شوند؟ چه کسانی ناراحت خواهند شد؟ و شاید چه کسانی خوشحال! خیلی نرم به داشته هایم فکر می کردم. فلان کارم که نصفه مانده چه می شود؟ پولی که قرض گرفتم را چه کسی پس می دهد؟ کارهای ناتمامم چه برسرشان می آید؟ وسایلم چه می شود؟ آن همه لباس، کیف، کفش، چادر، دوربینهایم، لپتاپم، موبایلم،... همه بی مصرف خواهند شد! چقدر برای داشتنشان تلاش کردم، اما وقتی من بمیرم آنها می مانند و من می روم. کتابهای نازنینم، کلی کتاب نخوانده دارم. کتابهایم را کاش با دست خودم به دیگران می دادم، لااقل شاید آنها به درد کسی بخورد. خدایا! چقدر کار نکرده دارم. خدایا یادم رفته از فلان اشتباهم عذرخواهی کنم. یک لحظه تنم لرزید، من اصلا آماده مردن نبودم. اصلا.
یک استادی داشتیم دوران کارشناسی، خدا حفظش کند و پدر و مادرش را بیامرزد، در کنار درس، که اتفاقا خیلی فنی بود، کلی به ما مطالب فلسفی-عرفانی یاد می داد. یادم هست بحث زلزله که بود، توضیح می داد ساختمان باید طوری طراحی شود که هر لحظه آمادگی مقابله با زلزله را داشته باشد. از طرفی زلزله چون شتاب رفت و برگشتی است، یادتان باشد زلزله از ساختمان اجازه نمی گیرد که الان بیاید یا نه! از این طرف بیاید یا از آن طرف! زلزله می آید، شما باید ساختمان را مناسب بسازید! 
حالا قضیه زلزله و ساختمان، قضیه ما و مرگ است، مرگ از ما اجازه نمی گیرد بیاید یا نه! اینجا بیاید یا آنجا! می آید. من باید آماده باشم. هر لحظه، هر جا.
درست همان شب بود 
توی جاده قم-تهران دو اتوبوس اسکانیا به طرز عجیب و غیرقابل باوری به هم برخوردند و 44 نفر ناغافل اسیر مرگ شدند. درست همان شب که ما هم توی جاده بودیم. درست همان شب، همان جا.

کل نفس ذائقه الموت



تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 25 شهریور 1392 12:35 ق.ظ
سه شنبه 5 شهریور 1392-04:11 ب.ظ



این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 11 مرداد 1392-08:37 ق.ظ



بسم الله الرحمن الرحیم


همان طور که قول داده بودم، ادامه بحث جمهور یازدهم و جنبش کلید یا جنبش بنفش را با عنوان تغییر بازی ادامه خواهم داد. و مجددا تاکید می کنم متن حاضر صرفا برداشت کلی یک جوان دلسوز نظام است و ارزش دیگری ندارد!!

 در جمهور یازدهم به بررسی مواردی همچون نوع نگاه کلی مردم و حضور چشمگیر آنان در انتخابات، پیروزی نظام اسلامی ایران و تائید حقانیت آن، ضعفهای رفتاری نسل اولیهای انقلاب و در نتیجه خطای سیاسی شان، و وجهه پیروز اصولگرایان در انتخابات پرداخته شد. به طور ضمنی اشاره شد که مردم به دلایلی ترجیح دادند جناح سیاسی حاکم بر دولت نهم و دهم را تغییر داده و جناح رقیب را برای 4 سال آینده انتخاب نمایند. و در جنبش کلید به عوامل تاثیرگذار بر این جابجایی قدرت، از جمله زمینه روانی منفی ایجاد شده در سطح جامعه ناشی از ادعای پوچ تقلب، اتهام دروغگویی به دولت و شخص رئیس جمهور، تبلیغات شدید رسانه های غربی و رسانه های حامی فتنه و مخالف دولت در داخل کشور و ایجاد زمینه عدم اعتماد مردم به دولت و به تبع آن نظام، اختلاف درونی اصولگرایان و رفتار عجیب روسای قوا در پاره ای موارد، فشار شدید اقتصادی موجود در کشور اشاره شد. در متن حاضر به تیر خلاصی که در جریان تبلیغات انتخاباتی شکل گرفت و موجب رای آوری هر چند ضعیف و شکننده جنبش کلید شد، اشاره می شود.

1- اقتصاد؛  اوضاع نابسامان اقتصادی موجود در کشور، نوعی نارضایتی را بین مردم بوجود آورده بود که همچنان نیز ادامه دارد. کارشناسان اقتصادی عوامل متعددی از جمله آشفتگی اقتصادی در سطح جهان، گلالوده کردن آب توسط گروهی که ما آنها را به عنوان اخلالگر اقتصادی می شناسیم،  بی تدبیری و شاید به نوعی ماهی گرفتن دولت از آب گلالود اقتصادی ایران را در این به هم ریختگی اقتصادی موثر می دانند. اما آنچه اهمیت دارد این است که جنبش کلید با در نظر داشتن این شرایط، و پررنگ کردن اوضاع بد اقتصادی، بازی را به گونه ای در دست گرفت که نتیجه بازی کاملا به نفع خودش باشد. در این بازی بوجود آمده، نابسامانی اوضاع اقتصاد جهان کاملا نادیده گرفته شد و شرایط اقتصادیِ حاضر، به طور کامل ناشی از بی تدبیری دولت حاکم شناخته شد. این روند هم به طور رسمی در تبلیغات رسانه ای جنبش کلید در پیش گرفته شد و هم در یک جریان موازی و غیر رسمی و غیر رسانه ای، در بین مردم، به طوری که دلایل دولت برای ایجاد این شرایط را، بی محتوا و پوچ جلوه داده  و حتی به نوعی به سخره گرفته می شد. در کنار بی تدبیر نشان دادن دولت موجود، انتخاب شعار تدبیر و امید، جریان را کاملا به سمت جنبش کلید سوق می داد. این مورد یعنی حذف تاثیر آشفتگی اقتصاد جهان و بی اثر دانستن آن در اقتصاد ایران، احتمالا در آینده ای نزدیک دولت تدبیر و امید را با مشکل مواجه خواهد نمود.

2- برنامه هسته ای؛ به برنامه هسته ای که از نقاط قوت و بسیار پررنگ دولتهای نهم و دهم به حساب می آید،  لازم است از چند منظر پرداخته شود. اول:با توجه به پررنگ بودن برنامه هسته ای در دولت نهم و دهم، و عزتمند بودن نوع مذاکرات در 6 سال اخیر، رویکرد اولیه جنیش کلید، جدا کردن برنامه هسته ای از دولت نهم و دهم بود. در مناظره ای که دکتر واعظی و دکتر باقری داشتند، نماینده جنبش بنفش با پسرحاجی دانستن دولت نهم و دهم عملا سعی داشت تا برنامه هسته ای ایران و قوت و قدرت آن را به دولتهای قبل از دولت حاضر ارجاع داده و بازی را به گونه ای تغییر دهد که ذهنیت مردم آشفته شده و بپذیرند برنامه هسته ای ایران از دولت سازندگی شروع و در دولت اصلاحات به اوج خود رسید و دولت عدالت محور، تنها میوه تلاش چند ساله دولتهای قبلی را چیده است. حال آنکه اگر قرار به چنین برداشتی باشد،  برنامه هسته ای ایران عملا در زمان پهلوی کلید خورده بود!  2- در جریان تبلیغات رسانه ای جنبش کلید، آنچه بیش از همه مورد توجه قرار گرفت، عملکرد ضعیف تیم مذاکره کننده هسته ای در دولت هشتم بود. تعلیق تمام برنامه هسته ای ایران، تعطیلی تمام مراکز هسته ای از جمله UCF اصفهان، آب سنگین اراک، نطنز و تعطیلی تمامی سانتریفیوژها1، همه و همه ثمرات عملکرد ضعیف تیم مذاکره کننده هسته ای ایران یه ریاست حسن روحانی بود. درکنار همه این موارد اضافه کنید تحقیر دولتمردان ایرانی توسط دولتمردان غربی را. یکی از قوی ترین تغییر بازی ها  در این قسمت رخ داد. در این زمینه چند کار همزمان صورت گرفت؛ 1- بی اهمیت جلوه دادن مقاومت در برنامه هسته ای و بالعکس نمایش اینکه تمامی تحریمهای کشور، به دلیل مقاومت تیم مذاکره کننده هسته ای بوده است. از طرفی تحریمها را دلیل اصلی و پررنگ مشکلات اقتصادی جلوه دادن و بالنتیجه تمامی مشکلات اقتصادی را به گردن مقاومت در برنامه هسته ای انداختن 2- سرپوش گذاشتن بر تمامی تعلیقها و تعطیلی ها در زمان دولت هشتم و بالعکس وانمود کردن این مطلب که در آن دوره نه تنها چیزی تعلیق و تعطیل نشد بلکه زمینه های اصلی شکل گیری برنامه هسته ای و به قدرت رسیدن آن، در آن تیم مذاکره کننده و آن دولت فراهم شده است. 3- با تکرار بعضی موارد از قبیل اینکه تیم مذاکره کننده هسته ای حال حاضر کشور، در پیشبرد مذاکرات تعلل داشته است و با بر سر زیان انداختن "پاورپوینت نشان دادن"، "کنفرانس دادن"، "فلسفه بافتن"، "کلاس درس" و مواردی از این دست عملا ذهن مردم را به خوبی به سمتی هدایت کردند که تیمی که قوی ترین کار را در زمینه برنامه هسته ای داشته است را از سکه انداختند. و به این شکل گروهی که ضعیف ترین عملکرد را در برنامه هسته ای داشتند، به مدعی هسته ای تبدیل و بالعکس تیمی که بهترین عملکرد را داشتند، دائم از موضع دفاع وارد میدان شد و در نهایت به بدهکار برنامه هسته ای ایران تبدیل گشت. 


3- در کنار همه این موارد، حافظه گروهی از مردم کار را برای جنبش کلید بسیار هموار نمود. قشر غالب مردم، که مشکلات اقتصادی بیشترین آسیب را متوجه آنان کرده بود، بدون بازگشت به تاریخ به خوبی در موج تغییر بازی جنبش بنفش قرار گرفت و با آن همراه شد. جملاتی از قبیل " احمدی نژاد ما را بیچاره کرد"، "احساس میکنم آمریکا هستم چون هیچ غلطی نمی توانم بکنم" در این روزها زیاد شنیده می شد. سرمایه گذاری جنیش کلید بر روی موج احساسی مردمی که احتمال مطالعه تاریخی آنان بسیار ضعیف بود، یکی از نقاط قوت این جنبش محسوب می شد! حمایت جامعه روحانیت مبارز که ائمه جمعه و جماعات را تحت پوشش دارد، به ایجاد این موج مردمی بسیار کمک کرد. جنبش کلید در مدت کوتاه تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری که زمان مناسبی برای ایجاد موج بود(به این دلیل که فرصت پاسخگویی برای ادعاهای مطرح شده وجود ندارد، و زمانی پاسخها به گوش مردم خواهد رسید و در جامعه جریان خواهد یافت که عملا زمان از دست رفته است)، به خوبی از کم اطلاعی2 و شاید کم حافظگی و عدم مطالعه طیف وسیعی از مردم بهره برد و مشکلات اقتصادی و مساله هسته ای را به عنوان دو مشکل اساسی کشور مطرح و خود را تنها راه حل این معضلات معرفی نمود. (نماد کلید) این جنبش به بهترین شکل ممکن game change را اجرا و از آن بهره برد.

4- در کنار این موج سازی و موج سواری جنبش کلید که در ابتدای شروع تبلیغات درصد کمی از آراء را به خود اختصاص داده بود، غفلت جریان رقیب نیز فرصت مناسبی برای رای آوری این جنبش فراهم کرد. در جریان تیلیغات انتخاباتی، جریان اصولگرایی علیرغم رسیدن به یک عقلانیت سیاسی و عدم اجماع بر سر یک کاندیدا ( به جهت تجربه سال 88 و عدم هماهنگی کاندیدای پیروز با جریان اصولگرایی) در عمل نشان دادند که بازی قدرت را بلد نیستند. با تصور اینکه جناح رقیب رای قابل اعتنایی ندارد، مشغول دعواهای انتخاباتی شدند. اغلب حامیان این جریان، در بیشتر موارد به جای حمایت از کاندیدای مورد نظر خود، به تخریب کاندیداهای دیگر هم جناح خود مشغول شده و از کاندیدای جناح رقیب غافل شدند. برچسب زدنهای عجیب و غریب، تحلیلهای یک جانبه، رو کردن دست یکدیگر چه راست چه غیر راست!، شخم زدن زندگی کاندیداهای دیگر برای کشف یک نکته منفی و علم کردن آن، تخریب تمام حامیان فکری سایر کاندیداهای هم جناح خود، بهره گیری از سخنان امام و رهبری به صورت نیمه و ناقص به نفع خود و یا به ضرر سایر کاندیداهای هم جناح و ...همه و همه دست به دست هم داد که جنبشی به نام کلید یا بنفش، از این فرصت غفلت رقیب بالاترین استفاده را برده و محیط را برای خود کاملا امن و به دور از حتی یک منتقد فراهم ببیند و مشغول تغییر بازی به نفع خود باشد.

نکته مهم!؛ البته بنده به عنوان یک شخص، نه نماینده یک گروه و تفکر، رسما تحیر خود را نسبت به بزرگترین تغییر بازی انجام شده، یعنی ترمیم وجهه آقای هاشمی رفسنجانی اعلام می کنم و در برابر این عملیات روانی انجام شده، که از ماه دوم آغاز ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد شروع  شد و در یکسال اخیر به اوج خود رسید، زانوی شاگردی بر زمین می زنم!!! (سعی می کنم هیچ وقت یاد نگیرم اما)

در نهایت باید گفت که اراده الهی چیزی جز این نبوده است. برنده اصلی این انتخابات رهبر گرانقدر انقلاب است که خواسته ی حماسه سیاسی شان به خوبی محقق شد. برنده اصلی انتخابات نظام اسلامی ایران بود که ثابت کرد حافظ رای مردم است. برنده اصلی انتخابات مردم بودند که به خوبی وارد صحنه شدند و آنچه را که اراده کرده بودند، محقق کردند. و برنده نتیجه ای انتخابات آقای حسن روحانی بودند که با یک برنامه ریزی بلند 8 ساله، و بهره گیری از فرصت در دسترس بودن ائمه جمعه و جماعات فضا را برای حضور خود به خوبی فراهم ساختند. همچنین آقای دکتر روحانی با حضور در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، زمینه مناسبی برای بهره گیری از نظرات استراتژیستهای بزرگ دنیا داشتند و با برقراری جلسات چند ساعته به صورت ویدئو کنفرانس، این تغییر بازی یا game change را به بهترین شکل آموخته و بهتر از آن به اجرا در آوردند. ضمن اینکه از آموزه هایشان در زمینه فن بیان و بازیهای ذهنی و روانی بر روی مخاطب هم به بهترین شکل ممکن استفاده نمودند. آنچه مسلم است این است که پیروز هر میدانی، شخصی است که بیشترین تلاش را برای کسب نتیجه داشته و برنامه ریزی دقیق و زمان سنجی صحیح و حسن اجرای کار را سرلوحه کار خود قرار می دهد. 



1- در طول مسیر طرف غربی دائما خط قرمزهای خود را جلوتر می آورد و در خواستهای بیشتری مطرح می­کرد. در حالی­که در سپتامیر 2003 درخواست مطرح شده در قطعنامه شورای حکام فقط تعلیق غنی سازی به معنای عدم تزریق گاز به ماشین بود، در توافق بروکسل در فوریه 2004 این درخواستها به تعلیق قطعات ماشینهای سانتریفیوژ و مونتاژ ماشینها هم تسری پیدا کرد. در آبان 83 (نوامبر 2004) و در توافقنامه پاریس عملا غربیها خط قرمز خود را به کل سبکل سوخت و حتی مرحله معدن و تبادلات شیمیایی هم تسری دادند. بنابراین عملا راهبرد مذاکراتی ایران به گونه ای بود که به غرب این جرات را می­داد که دائما خط قرمزهای خود را پررنگ تر کند. برگرفته از مقالهبررسی مقایسه ای دو دوره دیپلماسی هسته ای.  از دوستانم که هم حال دارند هم حوصله خواهش میکنم این مقاله را حتما مطالعه کنند. 

2- گروهی از مردم متدین کشور به دلیل اینکه کاندیدای جنیش بنفش تنها کاندیدایی بودند که لباس مقدس روحانیت را بر تن داشتند، ایشان را برگزیدند و به خط و خطوط فکری و جهت گیریها و عملکرد گذشته ایشان، توجهی نداشتند.

3- برای مطالعه در زمینه شروع جنگ روانی بر علیه دولت محمود احمدی نژاد از آبان 84 یعنی دو ماه بعد از شروع دوره ریاست جمهوری اش رجوع کنید به فصلنامه راهبرد شماره 38 مقاله همبستگی ملی، مشارکت عمومی؛ شامل متن سخنرانی آقای روحانی در جمع ائمه جمعه و جماعات سراسر کشور. در حین مطالعه مقاله به این نکته زیاد توجه کنید که تنها دو ماه! دو ماه! از دولت نهم گذشته است.




تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 28 مرداد 1392 01:05 ق.ظ
دوشنبه 7 مرداد 1392-02:00 ق.ظ



بسم الله

روضه حجت‌الاسلام پناهیان برای امام علی(ع)

بخوانید، کسی غیر از چاه نشنود!

میثم تمّار داستانی دارد از غربت علی که داستانی شنیدنی و پر از سوز است. میثم می‌گوید: یک شب در نیمه‌های شب دیدم امیرالمؤمنین علیه‌السلام دارد تنهایی در نخلستان‌های اطراف کوفه قدم می‌زند. دنبال آقای خودم راه افتادم؛ گفتم مبادا آقایمان را محاصره کنند؛ مبادا حضرت را ترور کنند.

میثم از نیروهای شرطة الخمیس بود؛ یعنی جزو محافظین مخصوص و هم قسم‌های حضرت بود.

می‌گوید: من هم به دنبال حضرت راه افتادم. حضرت صدای پای من را شنید و برگشت. فرمود: کیست در تاریکی دنبال من می‌آید؟ میثم می‌گوید: جلو رفتم و خودم را معرفی کردم. آقا فرمود: چرا دنبال من می‌آیی؟ عرضه داشتم: یا امیرالمؤمنین دیدم تنها هستید؛ در این تنهایی نگران جانِ شما بودم. حضرت چند قدمی با من راه رفتند. ایستادند و دو رکعت نماز خواندند. بعد خطی جلوی پای من کشیدند و فرمودند: میثم از اینجا دیگر جلوتر نیا، می‌خواهم تنها باشم.

می‌گوید: وقتی حضرت حرکت کردند و رفتند به امر حضرت ایستادم ولی دوباره در دلم آشوب شد و نگرانی و ترس از جان مولایم سراغم آمد. از خط عبور کردم و دنبال حضرت راه افتادم. دیدم حضرت سر مبارک را تا سینه در چاه فرو برده‌اند و مشغول سخن گفتن هستند. من از صحبت‌های حضرت چیزی نشنیدم.

حضرت متوجه شدند و فرمودند: کیستی؟ گفتم: میثم هستم. آقا فرمودند: میثم مگر نگفته بودم از خط جلوتر نیایی؟ گفتم: آقا آخر در این تاریکی شب و با وجود دشمنان، چطور شما را تنها بگذارم؟

امّا اینجا علی سؤالی غریبانه از میثم پرسیدند.

پرسیدند: میثم؛ آیا شنیدی که من با چاه چه می‌گفتم؟

عرض کردم: خیر مولای من.

آقا خیالش راحت شد...



تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 28 مرداد 1392 01:04 ق.ظ




  • تعداد صفحات :9
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...